درباره نویسنده
مرتضی  فراهانی
امیدوارم فقط یک انسان باشم همین
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مرتضی فراهانی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • خوان های پی در پی
  • خوان های پی در پی
  • کاش اینجا بودی حتی یک لحظه
  • روباه صفت
  • اربعین حسینی
  • میلاد مسیح پیام اور زیباترین جلوه های ذات اقدس کبریایی مبارک باد
  • بیچاره مادرم
  • هرجا بخواهد میرود
  • تولد یک دوست
  • میرداماد
  • معاد جسمانی
  • .................... یعنی
  • تله تیاتر
  • داریم به کجا میریم؟؟؟؟؟؟؟
  • عجایب شهر حمص
  • من و فرهنگ ایرانی
  • ۱۳٩٠/٧/۱٦
  • امروز انتهاست
  • رفتنی با بازگشت
  • مثل قبل
  • فرهنگ وبلاگ نویسی
  • علی بالاترین عنوان هستی
  • گنجشک شیطان
  • پ نه پ (اینم کم کم یک تکیه کلام خواهد شد بخونید که از دستتون نره خیلی داغه)
  • مهران مدیری و قهوه تلخ
  • برای مهدی فاطمه (نیمه شعبان بر همه شیعیان مبارک)
  • عجیب ترین واقعیت در تاریخ ایران حتما بخونید و به ایرانی بودن خودتون افتخار کنین
  • قطعه ای برای نشنیدن
  • حسین کیست
  • سیب دل
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
  • ساغر
  • ارزو
  • نادیا
  • افسانه ای برای تازه شدن نیست
  • داوود بهترین مدیر دوم
  • یا لطیف
  • ساحره
  • قطعه ای برای نشنیدن
  • شهرزاد
  • لبخند یک دوست
  • منو دلتنگی یاد تو
  • منو دلتنگی یاد تو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



نوشتارهای آزاد یک آزاده
حرفهای دل یک آزاده در قالب اشعار
خوان های پی در پی
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۱۱/٥

با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر ...

می شود دل کندنم با مهربانی سخت تر

 

من که می دانم خدا بی آنکه مبعوثم کند

دائما می گیرد از من امتحانی سخت تر

 

زندگی را باختم در این قمار اما هنوز

حاضرم حتا بپردازم زیانی سخت تر

 

هیچ فکرش را نمی کردم که بعد از رفتنت

بگذرند این لحظه ها آنی به آنی سخت تر

 

سخت بار آورده این دنیا مرا اما چه سود

می شود جان کندنم با سخت جانی سخت تر

 

آه ! می آورد رستم هم در این پیکار کم

پیش پایش بود اگر هر بار خوانی سخت تر

نظرات ()



خوان های پی در پی
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۱۱/٥

با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر ...

می شود دل کندنم با مهربانی سخت تر

 

من که می دانم خدا بی آنکه مبعوثم کند

دائما می گیرد از من امتحانی سخت تر

 

زندگی را باختم در این قمار اما هنوز

حاضرم حتا بپردازم زیانی سخت تر

 

هیچ فکرش را نمی کردم که بعد از رفتنت

بگذرند این لحظه ها آنی به آنی سخت تر

 

سخت بار آورده این دنیا مرا اما چه سود

می شود جان کندنم با سخت جانی سخت تر

 

آه ! می آورد رستم هم در این پیکار کم

پیش پایش بود اگر هر بار خوانی سخت تر

نظرات ()



کاش اینجا بودی حتی یک لحظه
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

تقدیم به کسی که همیشه منتظرش خواهم بود

 

یک لحظه عاشق... لحظه ای از عشق بیزاری

انگار عادت کرده ای من را بیازاری

 دردی ولی برگرد و من را مبتلا تر کن

دردی ولی درمان خود را با خودت داری

 چون بختکی بر جان تو افتاده و بی شک

روزی تباهت می کند این خویشتن داری

 تا انعکاس هق هق ام را بشنوی غم را

با کوه قسمت می کنم از روی ناچاری

این روزها.... این روزها ... این روزها... تلخی

چون قهوه های بی شکر در عصر قاجاری!

نظرات ()



روباه صفت
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

یکی از علمای هم عصر علامه حلی چشم چپشون نابینا بوده ... مفتی هم عصر اهل تسنن ایشون براشون نامه ای می نویسه به این مضمون

روبه صفتا اگر تو روباه نه ای ..... چشم چپ تو راست بگو کور چراست؟

ایشون هم در جواب می نویسن

در مسلک رندان جهان عین عطاست .... چپ کوری و راست بینی این شیوه ماست

روبه صفتا اگر تو روباه نه ای .... بغض علی و آل علی در تو چراست

نظرات ()



اربعین حسینی
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

امروز خونه یکی از دوستام بودم و به لطف شبکه های دیجیتالی و سیستم انالوگ تونستم از خونه دوستم شبکه ای فیلم رو ببینم که گویا بر علیه فارسی وان فعالیت میکنه و سریالهای پرطرفدار ایرانی رو پخش میکنه ...بگذریم ... یک شوی تلویزیونی یا حالاهر چیزی که اسمش رو میشه گذاشت و من زیاد به اون وارد نیستم از این شبکه پخش شد به نام خداحافظ که تصاویری از روز عاشورا رو نمایش میداد و برام جالب بود که بازیگر های مشهوری هم در اون بودن (و دوستم گفت گزیده ای از سریال مختارنامه است) به قدری این شو به دلم نشست و در من تاثیر گذاشت که نتونستم جلوی اشکهام رو بگیرم و زارزار با صدای بلند گریه کردم صحنه شهادت حضرت عباس صحنه گریه های علی اصغر و صحنه ای که گوشواره ها رو از گوش دختر امام حسین میکندن و اون با حالتی سوزناک گریه میکرد(خاک بر سر ما انسان ها که به نوامیس خدا هم رحم نکردیم) ... نمی دونم چی باید بگم .... نمی خوام خیلی بحث رو فلسفی کنم ... از هر دینی و هر مسلکی و هر تفکری که باشیم نمی تونیم منکر این قضیه بشیم که حسین انسان بزرگی بود ... انسانی که برای دفاع از ازادگی و انسانیت حاضر شد جان خودش و نزدیک ترین کسانش رو (البته با رضایت خودشون) فدا کنه ... هیچ وقت دم از قدرت نزد بلکه تنها حرفش ازادگی بود و در مظلومیت کامل کشته شد ... ای حسین بدان و اگاه باش تا زمانی که خط خون سرخ تو در این دنیا جاری باشه پیرو راه پاکت هستیم و همینطور عزادارت ... افتخار میکنم که سیاه پوش تو باشم بزار هر کی هر جوری که دوست داره فکر کنه ... اربعین حسینی بر عاشقان حسین سردمدار ازادی و ازادگی امام عاشقان و خسته دلان از ظلم و جور تسلیت باد ... به امید زیارت بارگاه غریبت ای غریب و مظلوم مادر 

نظرات ()



میلاد مسیح پیام اور زیباترین جلوه های ذات اقدس کبریایی مبارک باد
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۱٠/۱٠

میلاد مسیح  منتظر بر همه دوستداران محبت و دوستی بالاخص هم وطنان مسیحی عزیزم مبارک باد

حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی

بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی

در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت

تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى

می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،

 حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى

بوی تو را شنیده ام از باران، بارانِ چشم هاىِ غزلْ کاران

در آبسال سبز غزل کاری با رمزِ صبح شرجى ِرؤیایی

آتش زدى به ظلمت ایمانم ، برداربستِ طاقت ِ بنیانم

با چشم و روى ِ روشن ِ خورشیدى ، با گیسوى طنابى یلدایى

عاشق که مى شدم نهراسیدم از فتنه هاى واهى بدنامى

از آن که گفته اند که مى ارزد ، عاشق شدن به فتنه ى رسوایى

نظرات ()



بیچاره مادرم
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۸/۳٠

بیست و هشتم ابان ماه بیستمین سالگرد فوت مادرم بود ... چیزی برای گفتن نیست جز اینکه سال به سال بیشتر بهش نیاز پیدا میکنم و هر سال میگم کاش پیشم بودی مادر عزیزم ولی .....................

این چند بیت شهریار رو اینجا میزارم به یاد همه مادرای دنیا که بزرگترین هدیه خدا به ما انسان ها هستن ... یادت گرامی مرضیه سی و چهار ساله چه زود رفتی

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

نظرات ()



هرجا بخواهد میرود
نویسنده: مرتضی فراهانی - ۱۳٩٠/۸/٢٩

هم مشکل و هم درد سر انجا که خواهد میرود

هم ملک و مال و هم سیم و زر انجا که خواهد میرود

من خود به چشم خویشتن دیدم شمع انجمن

هرگز نپرسد حال من انجا که خواهد میرود

رفتی به دنبال وفا پیدا نکردی پس چرا

زیرا وفای بی وفا انجا که خواهد میرود

از دود و دم سنگین مشو از بار غم غمگین مشو

بر دود و دم ایام تو انجا که خواهد میرود

از مرگ من غمگین نشو مانند من افزون بود

خون جوانان وطن انجا که خواهد میرود

با این نبود قافیه بازم بگم یا کافیه

گر کم بود این قافیه انجا که خواهد میرود

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »