بیست و هشتم ابان ماه بیستمین سالگرد فوت مادرم بود ... چیزی برای گفتن نیست جز اینکه سال به سال بیشتر بهش نیاز پیدا میکنم و هر سال میگم کاش پیشم بودی مادر عزیزم ولی .....................
این چند بیت شهریار رو اینجا میزارم به یاد همه مادرای دنیا که بزرگترین هدیه خدا به ما انسان ها هستن ... یادت گرامی مرضیه سی و چهار ساله چه زود رفتی
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
